تو مثل اسمانی مهربان و اب و شفاف
و من در ارزوی قطره های پاک بارانم
بمان هرشب کنار لحظه های بیقرار من
ببین با تو چه رویایی است رنگ شوق چشمانم
شبی یک شاخه نیلوفر به دست ابیت دادم
هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم
شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده
و شاید یک مه کمرنگ از شعری که می خوانم
تمام ارزوهایم زمانی سبز می گردد
که تو یک شب بگویی :
دوستم داری تو می دانم!!!
+ نوشته شده توسط رایکاوهادی در پنجشنبه هشتم شهریور 1386 و ساعت
15:37 |

